ادراک و زاویه ی نگاه

ادراک عبارت است از برداشتی که ما از وقایع و رویدادهای اطرافمان داریم و تفسیر و توضیحی که به آنها می دهیم.

معلمی را در نظر بگیرید که وارد کلاس می شود و از دانش آموزانش می خواهد به امتحانی که می خواهد بگیرد پاسخ دهند. او برگه های سفیدی را در مقابل دانش آموزان قرار می دهد که در وسط آن یک نقطة سیاه قرار گرفته است و دانش آموزان بایستی دربارة آن توضیح دهند.

هر یک از دانش آموزان، با دیدن برگه و نقطة سیاه درون آن، شروع به توضیح می کنند و نگاه و تفسیر خود را از  آن ارائه می دهند. یکی قطاری می بیند که از دور نزدیک می شود، دیگری سوراخی می بیند که بر صفحه ای بوجود آمده و فرد دیگر، مورچه ای می بیند که در حال حرکت است.

معلم، برگه ها را جمع می کند و توضیحات را می خواند. همه دربارة نقطة سیاه نوشته اند و اولین چیزی که در برگه دیده اند، همان بوده است، اما کسی دربارة سفیدی پهناوری که سرتاسر برگه را فرا گرفته، حرفی نزده است. معلم فرزانه، رو به دانش آموزان عزیزش می کند و می گوید: بچه ها! سعی کنید در زندگی فقط بدنبال نقاط سیاه نباشید و آنرا برای خود تفسیر نکنید، در زندگی شما نقاط روشن زیادی وجود دارد و اگر به آنها توجه نکنید، درکشان نخواهید کرد. نقاط تیره در برابر نقاط روشن زندگی ما بسیار ناچیز است، اما اگر تنها به آن توجه شود، همة زندگی ما خواهد شد و دیگر روشنی در آن دیده نمی شود.

بله، یکی از مهمترین و تأثیر گذارترین شیوة ادراک در زندگی، توجه کردن و پیداکردن نقاط تیره و منفی وقایع است. اینکه عادت داشته باشیم در دل هر شیء و یا رویداد، به نقاط نازیبای آن نگاه کنیم و دربارة آن صحبت نماییم.

زمانیکه فرزندمان را می بینیم که با ذوق، به سمت ما می آید تا نقاشی تازه اش را نشانمان دهد، بجای دیدن نقاشی او، برگه ای را می بینیم که از دفتر جدا شده و نباید می شد و بدین لحاظ او را سرزنش می کنیم. زمانیکه در خودروی خود در حال رانندگی به سمت مقصدی خوش آب و هوا هستیم، بجای شادمان بودن از داشتن وسیلۀ نقلیه و برنامۀ سفر، از ترافیک زیاد و هوای آلوده حرف می زنیم. هنگامی که با فردی در حال گفتگو هستیم، همزمان به پیدا کردن اشکالات و ایرادات صورت او مشغولیم و در دل خود به حالش تأسف می خوریم.

دیدن ایرادات و اشکالات دیگران، یکی از ساده ترین و جذاب ترین روشها برای تنوع در زندگی افراد است. مهمترین دلیل این امر، یک عامل روانی ست که شخص برای سرپوش گذاشتن روی نواقص خود، ایرادات دیگران را گوشزد می کند و با اینکار بدنبال پایین جلوه دادن سطح دیگران و بالاتر بودن خود است.

اما این موضوع در مورد اشیاء و رویدادها، دلیل دیگری دارد. دیدن سیاهی ها و ندیدن سفیدی، به فیلترهای ذهنی ای برمی گردد که اشخاص، ناآگاهانه برای خود ساخته اند و باعث می شود ادراک شخص از وقایع پیرامون، حس کاملاً بدی به او بدهد.

یکی از دلایل برداشت خاص ما از یک رویداد، تجربیات قبلی ما در موارد مشابه آن است. هنگامی که شخص عادت می کند به دیدن نقاط منفی یک اتفاق، در دفعات بعد و برای رویدادهای مشابه نیز همان نوع نگاه برای او تداعی می شود و چاره ای غیر از دیدن از همان زاویه ندارد.

مادری را در نظر بگیرید که همواره به لباسهای خاکی پسرش توجه می کند و هر بار که او از بازی برمی گردد، بخاطر این موضوع سرزنشش می کند. اینبار پسر از یک مسابقة ورزشی مهم بازگشته است و خبرهای خوبی برای مادر دارد، اما او با دیدن فرزندش دوباره به لباسها نگاه می اندازد و همچنان بخاطر خاکی بودن لباس فرزندش ناراحت می شود و به یاد می آورد که همیشه همینطور بوده و پسرش هیچوقت دقت لازم را ندارد. بدین صورت بجای لذت بردن از موفقیت او، در حال حرص خوردن از تکرار رویدادی نادلخواه و عادی ست.

موضوع زمانی بسیار جدی می شود که دریابیم تعداد دفعاتی که در طول روز، برداشت و نگاه ما نسبت به مسائل را می طلبد، چیزی فراتر از حد تصور ماست. بر اساس نظریه دانیل کانمن دانشمند برندة جایزة نوبل، ما در یک روز بیداری حدود ۲۰ هزار لحظة ویژه را تجربه می کنیم. لحظاتی چند ثانیه ای که حاوی شرایطی ست که تأثیر مثبت یا منفی روی ما خواهد گذاشت و فاقد حالت خنثی می باشد. هر یک از این لحظات ویژه، می تواند باعث شادی یا غم ما گردد، می تواند موجب یادگیری یا سرزنش ما شود و می تواند باعث رشد و یا عقبگرد ما باشد.

معمولاً افراد، لحظات ویژه را به حالت انفعال و البته با ذهنیت منفی گرایانه سپری می کنند. ادراک افراد در این زمانها ناشی از همان عادت توجه به نقاط تیره و همراه با حس منفی ست. لحظات ویژة زیاد و برداشت های بعضاً منفی از آن، سطح انرژی فرد را پایین می آورد و کم کم حال او را خراب می کند.

انسان می تواند آگاهانه این روند را تغییر دهد و به سمت بهره برداری مفید از آن حرکت نماید. اگر سعی و تمرین کند که در هر زمان، جنبۀ خوب رویداد را در نظر بگیرد و از زاویه ای به موضوع نگاه کند که به او حس خوب می دهد، کم کم می تواند این چرخۀ معیوب را به یک چرخۀ مثبت و روحیه بخش تبدیل کند و به آن عادت نماید. تکرار و تکرار این نوع نگاه به لحظات ویژه و تبدیل شدن آن به عادت، شخصیت فرد را دگرگون خواهد کرد و درک بهتری از جهان هستی به او خواهد بخشید.

لحظات ویژه، فارغ از نوع نگاه و ادراک ما از آن، یا یک رویداد دلخواه و خواستنی ست و یا نادلخواه و منفی. یک فرد معمولی با سطح ادراک عادی، بایستی بتواند از رویداد دلخواه، حس خوبی بدست آورد و اگر غیر از این باشد، نیازمند کمک و اصلاح ریشه ای فیلترهای ذهنی خود است. اما تفاوت افراد، در زمان مواجهه با رویدادهای نادلخواه و اصطلاحاٌ منفی مشخص می شود. فردی با ادراک ضعیف، همواره ناله و شکایت می کند و از این رویداد نادلخواه حس بدی بدست می آورد و مرتباٌ در ذهن خود آنرا مرور و تکرار می کند و بر حس منفی خود دامن می زند. اما در مقابل، افراد با ادراک بالا و خودساخته، ابتدا از زاویه ای به رویداد نگاه می کنند که شامل برداشتی مثبت باشد، سپس پیام سازنده ای که در آن رویداد نادلخواه وجود دارد را درک می کنند و به ذهن می سپارند. به این ترتیب از هر رویدادی چه دلخواه و چه نادلخواه، یا ادراکی شادی بخش خواهند داشت و یا برداشتی آموزنده، و در هر دو حالت، برنده هستند.

فردی را در نظر آورید که با تمرین مناسب، به این حد از ادراک رسیده است که در دلِ هر لحظه و رویدادِ هر چند کوچک، پیامی شادی بخش و آموزنده می بیند. فیلترهای ذهنی این شخص به قدری فعال و قوی ست که می تواند از هر اتفاق به ظاهر نادلخواه، تنها برداشتی زیبا و سازنده بدست آورد و از هر لحظۀ ویژه، یک حس خوب و یا یک درس آموزنده برداشت نماید. بنا به نظریۀ کانمن، چنین شخصی در طی یک روز، تقریباً ۲۰ هزار حس خوب یا درس آموزنده برای ساختن فردایی بهتر خواهد داشت. این تعداد حس زیبا و درس سازنده، انرژی فوق العاده ای در شخص ایجاد می کند و او را برای ادامه دادن مسیر زندگی اش با انگیزه تر می نماید.

وقتی به نتیجۀ این نوع ادراک پی ببریم، خواهیم دید که ارزش تمرین و توجه را دارد و بهتر است بصورت آگاهانه به ادراکمان جهت دهیم.

در مقالات آینده، دربارة این موضوع صحبت خواهیم کرد که داشتن حس خوب و احساس رضایت بخش در زندگی، چه نقشی در برطرف شدن مشکلات گذشته و موانع پیش رو دارد.

امیر احمدی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.