فرزند پرتوقع

قصد داریم بررسی کنیم که چطور فرزند ما، تبدیل به انسانی پرتوقع می شود که همواره انتظار دارد ما تمام کارهایش را انجام دهیم!

.

غریزه در بدو تولد

یادتان هست که وقتی فرزندتان به دنیا آمد، چطور نیاز خود را اعلام می کرد؟ یادتان هست که چطور نشان می داد که مشکلی دارد و چیزی او را اذیت می کند؟ بله، با گریه کردن.

نوزاد ما اگر گرسنه بود، گریه می کرد، اگر جایش خیس می شد یا زمانی که درد و مشکلی داشت، تنها عکس العمل غریزی او، گریه کردن بود و به این طریق، ناراحتی خود را ابراز می نمود.

.

واکنش های بیرونی

او به مرور متوجه شد که گریه ی او، باعث واکنش عاملِ بیرونی می شود و نیازش را برطرف می کند. این روند ادامه پیدا می کند و وقتی نوزاد بزرگ تر می شود و به یکی دو سالگی می رسد، نیازش را با نق زدن و گریه کردن نشان می دهد.

او به این طریق نشان می دهد که مشکلی دارد و چیزی هست که خلاف میل اوست. انتظار طبیعی و ذاتی کودک اینست که سایر افراد، مشکل او را برطرف نمایند.

.

تا کجا ادامه می یابد؟

به نظر شما این روش و فرآیندِ اعلام نیاز، تا کجا ادامه پیدا می کند؟ فکر می کنید کودک به این نتیجه می رسد که “خوب بسه دیگه، حالا من باید روی پای خودم بایستم و وابسته به دیگران نباشم!!”

مسلماً خیر. این فرآیند تا زمانی ادامه پیدا می کند که پدر و مادر، تصمیم بگیرند که روش خود را تغییر دهند. زمانی که آنها بصورت ارادی تصمیم بگیرند که برخی کارهای ساده تر را، به فرزندشان واگذار کنند.

.

احساس خودباوری ذاتی

آنچه که در خلقت وجود دارد اینست که بچه ها پس از پا گذاشتن به این دنیا، پُر از خودباوری و احساس ارزشمندی اند. آنها دوست دارند و تلاش می کنند که هر کاری را انجام دهند.

کودکِ ما فکر نمی کند که “آیا از پسِ این کار برمی آیم یا خیر!” او سعی می کند که انجامش دهد، حتی به اشتباه. این روند صحیح و طبیعیِ یادگیری ست که بصورت فطری در همه ی ما بوده است.

اما چه چیزی باعث می شود که فرزند ما دست به یادگیری نزند و بارِ خود را به دوش دیگران بیاندازد؟ پاسخ دلسوزانی به نام “پدر و مادر” است که مدام در گوش او تکرار می کنند: “دست نزن” ، “تو نمی تونی” ، “بلد نیستی” ، “من خودم انجام میدم” و …

.

نابودی خودباوری در کودک

آنها بخاطر علاقه ای که به فرزند خود دارند، او را از انجام کارهای شخصی اش، منع می کنند، به این دلیل که کودکشان نمی تواند در ابتدا، به اندازه ی کافی، آن کار را خوب و درست انجام دهد و این پیام ها (ی منفی از والدین)، خودباوری کودک را نابود می سازد.

پدر و مادر، بخاطر احساس ارزشمندی پایینی که در خود دارند، برای یاد دادن به فرزندشان، وقت و انرژی نمی گذارند و ترجیح می دهند بجای سر و کله زدن و آموزش به فرزندشان، به سرعت آن کار را خودشان انجام دهند، چون یاد دادن، مساوی با سعی و خطای فرزندشان است و احتمالاً چندین بارِ دیگر نیز ادامه خواهد داشت و به نظر می رسد که به مشکلاتِ احتمالی اش نمی ارزد.

مثلاً برای غذا خوردن فرزندشان، نمی توانند تحمل کنند که او، قاشق را اشتباه دست بگیرد و غذا را روی خود و زمین بریزد. شاید لازم باشد بارها نحوه ی دست گرفتن قاشق را به فرزندشان یادآوری کنند و باز هم شاهد اشتباه کردن او شوند.

برخی کارها، مثل مرتب کردن اتاق، نیاز دارد تا کودکمان را در انجام اینکار، همراه خود کنیم و در این فرآیند، به او آموزش دهیم. این، نیاز به حوصله و تکرار دارد.

.

آموزش >> فن بیان و اعتماد به نفس فرزندان <<  (کلیک کنید)

.

دوستی خاله خرسه

طولانی بودن فرآیند یادگیری فرزند، باعث می شود آنها عطای مستقل شدن فرزند را به لقای دردسرِ آن ببخشند و خود، عهده دار انجام امور شخصی فرزندشان شوند.

نتیجه مشخص است. دوستی خاله خرسه ی اولیا باعث می شود که فرزندشان، کارهای شخصی اش را یاد نگیرد و عادت کند که وابسته به دیگران باشد.

از این به بعد، شخصیتِ فرزند پرتوقع در حالِ شکل گیریست، بطوری که هر موقع مشکل یا نیازی دارد، با نق زدن و بی قراری کردن، آن را اعلام می کند.

.

پاداش های والدین

چرا این کار در یک کودک، تبدیل به عادت شده است؟ به این دلیل که بلافاصله بعد از نق زدن فرزند، والدین به او پاداش داده اند. چه پاداشی؟ این پاداش که به او توجه کرده اند، مشکل او را حل و نیازش را برآورده ساخته اند. 

وقتی یک کودک متوجه می شود که فقط با نق زدن یا گریه کردن، کارش را سایر افراد انجام می دهند و او را به خواسته اش می رسانند، چرا باید نق نزند و گریه نکند؟

وقتی می بیند که فقط با اخم کردن یا سرو صدای او، دیگران وارد کار می شوند و نیازی نیست خود را به زحمت بیاندازد و تلاش کند، چرا باید این فرآیند را تغییر دهد؟ چرا باید راحتی و آرامش خود را بهم بزند؟ به این ترتیب، فرزند پرتوقع بوجود می آید.

فرزند پرتوقع به این روند عادت می کند و چقدر برایش مطلوب و خواستنی ست که با کمترین زحمت، مشکلش برطرف می شود! فکر می کنید این فرآیند تا چه زمانی ادامه پیدا می کند؟

.

عزت نفسِ پایین در والدین

پاسخ من اینست که برای پدر و مادری که ارزشمندی و مسئولیت پذیری را درک نکرده اند، تا پایان عمر ادامه خواهد داشت. زیرا نمی توانند این دو مفهوم را به فرزند خود نیز انتقال دهند.

باور ذهنی این افراد اینست که فرزندشان، ارزش بالاتری نسبت به خودشان دارد. او اولویت بالاتری دارد و اگر قرار است چیزی در میان تقسیم شود، فرزندشان بایستی سهم بزرگتری را بردارد. این کار، اگرچه از روی محبت باشد، نشانه ی عزت نفس پایین آنهاست.

آنها تحت عنوان عشق و محبت، تمام مسئولیت زندگی فرزندشان را به عهده می گیرند و آن را وظیفه ی خود می دانند.

.

دوست داشتنِ منطقی و احساسی

وقتی دوست داشتن والدین، از روی منطق باشد، می گویند: تا کِی می توانم بارِ تو را به دوش بکشم، خودت بایستی کم کم یاد بگیری! کم کم یاد بگیر خودت غذا بخوری، خودت دستشویی بروی، خودت لباس بپوشی یا اتاقت را مرتب کنی!

اما اگر احساسی برخورد کنند، می گویند: نه، فرزندم نمی تواند این کار را انجام دهد، اذیت می شود. خراب کاری می شود!

وقتی احساس ارزشمندی و مسئولیت پذیری در پدر و مادر نباشد، فرزند هم همین را باور می کند و مطابق آن رفتار می نماید و پرتوقع می شود. او خود را مهم تر می پندارد و فرار از تعهد و انداختن بارِ خود به دوش دیگران را فرا می گیرد. 

.

رویدادهای آینده

این روند ادامه پیدا می کند و فرزند پرتوقع، بزرگتر می شود. وقتی به مدرسه می رود، والدین باید برایش دوست پیدا کنند یا مشکل او با دوستانش را حل کنند، کارهای شخصی او، مثل مرتب کردن اتاق یا نوشتن مشق هایش را انجام دهند. 

وقتی موقع انتخاب رشته شد، والدین بایستی برایش تصمیم بگیرید، چون او بلد نیست. وقتی موقع انتخاب همسر شد، آنها باید آدم درست و غلط را تشخصی دهید، چون فرزندشان بخاطر ناتوانی اش، با یک فردِ اشتباهی آشنا می شود.

.

آموزش >> فن بیان و اعتماد به نفس فرزندان <<  (کلیک کنید)

.

چنین والدینی، حتی زمانی که فرزندشان ازدواج کند، بچه دار شود یا به سنین پیری برسد، وظیفه ی خود می دانند که فرزندشان را تأمین کنند و البته فرزند پرتوقع نیز به این باور رسیده است که این، وظیفه ی پدر و مادرش است.

جالب است که در موارد بسیار افراطی، بخاطر اینکه فرزند خانواده، همیشه سربارِ پدر و مادرش بوده است و چیزی از خود ندارد، بار فرزندان خود را نیز به دوشِ پدر و مادرش (پدربزرگ و مادربزرگ) می اندازد.

یعنی پدر و مادری که عزت نفس پایینی دارند، همچنان بایستی از شکم خود بزنند تا امور نسل های بعد خود را نیز رتق و فتق نمایند.

.

محبت یا وظیفه؟

بدیهی ست که این کمک، بعنوان محبت تلقی نمی شود، بلکه چون تکرار شده است، در ذهن فرزند و نوه ی پرتوقع، بعنوان وظیفه دیده می شود و قابل تغییر هم نیست.

همه ی این داستان ها بخاطر این بوجود آمد که پدر و مادر، بخاطر عزت نفس پایین خود، تصمیم نگرفتند که مهارت ها و زندگی کردن را از همان کودکی، به فرزند خود یاد دهند و او را ملزم و وادار کنند که کم کم، خودش کارهای شخصی اش را انجام دهد و روی پای خود بایستد.

.

.

ویدئوی توضیحات را ملاحظه فرمایید:

.

.

از شما می خواهم که موارد مشابه اطرافتان را در قسمت کامنت، با دیگران به اشتراک بگذارید تا دیگران را نیز در درک این موضوع، یاری نمایید. 

.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *