معرفی کتاب مدار سعادت_بخش اول

وقتی زندگی خود و اطرافیان را نگاه می کنیم، نوعی دویدن در آن می بینیم. دویدن برای بدست آوردن، دویدن برای رسیدن، دویدن برای بهره مندی.

در حالیکه ما برای آرامش آفریده شده ایم، ما برای لذت و کمال به دنیا آمده ایم و جریان زندگی ما در روی زمین، با طرح و برنامه ای مشخص، جاری شده است.

 

آیا بهتر نیست نگاهی به عقب بیاندازیم و گذشته ی خود را قبل از این دنیا به یاد بیاوریم؟

آیا بهتر نیست نگاهی به جلو بیاندازیم و آینده ی خود را بعد از این دنیا به خاطر بیاوریم؟

در مقدمه ی کتاب "مدار سعادت" چند وضعیت و باور لیست شده است و از خواننده خواسته شده، در صورتی که برخی از این حالتها در مورد او صدق می کند، کتاب را مطالعه کند تا به پاسخهایش برسد.

در این مقاله قصد داریم، بخش اول از این سری جملات را شرح دهیم. حالتهایی که ممکن است برای بسیاری از ما برقرار باشد.

 

  1. به تازگی علاقمند به مطالعه درباره ی اسلام شده ام، یا اینکه می خواهم به شیوه ی علمِ روز با آن آشنا شوم 

با پیشرفت علم و راهیابی تکنولوژی به زندگی انسانها، بسیاری از ابهامات گذشته برطرف می شود و دلیل بسیاری از پیشامدها مثل بیماری یا زمین لرزه مشخص می گردد. از این رو بسیاری از افراد با این تفکر که با بهره گیری از علم روز، دیگر نیازمند به دعا و درخواست از خدا نیستند، از خداوند دور می شوند.

از طرف دیگر، جوانانی هستند که به دلایل مختلف، به عمد یا غیر عمد، از شناخت آموزه های دینی دور بوده اند. برخی از آنها شناخت مسائل دینی را سخت و پیچیده می دانند و بهمین خاطر سراغ فهمیدن آن نمی روند. این در حالیست که اگر از آنها بپرسید چه مذهبی داری، می گویند "مسلمانم"

بسیاری از آموزه های اسلام، روشن، جذاب، هدایت بخش و آرامش دهنده است. اما برای کسی که سراغی از آن می گیرد و فهم آنرا مانند وارد شدن در تونلی تنگ و تاریک نمی بیند.

 

  1. احساس می کنم اعتقادم به خدا ضعیف شده است، او را حس نمی کنم

این احساس بارها و بارها از زبان افراد شنیده می شود. چیزی در درون انسانها می گوید که در حال دور شدن از خدا هستی و همین امر باعث مشکلات فراوان زندگی توست. این نهیب درون است که انسانها را به فطرت خود فرا می خواند.

آدمها وقتی در زندگی دنیایی خود فرو می روند و در این حال، مشغول تهیه و تدارک آرامش برای خود هستند، در حال راه رفتن در مسیر اشتباهی اند.

مهمترین عاملی که فرد را روی پای خود نگه می دارد، داشتن تکیه گاهی محکم و همیشگی ست. اگر به اشتباه به دیواری لرزان تکیه شود، به زودی انسان را ناامید و دلزده می کند.

بهمین خاطر وقتی افراد روی رابطه ی عاطفی فرد دیگر حساب باز می کنند و ناگهان رفتاری خلاف انتظار خود می بینند، این دیوار لرزان فرو می ریزد. ما نیازمند تکیه به خداوند هستیم.

 

  1. از جریان تکراری زندگی خسته شده­ ام، نمیدانم به کجا می­روم و تا کجا باید پیش بروم

زندگی تکراریست. صبح که از خواب بیدار می شویم، مجموعه ای از اعمال تکراری را انجام می دهیم و به مکان تکراری قبل می رویم و کارهای تکراری قبلی را انجام می دهیم و نتایج تکراری نیز می گیریم.

ما معمولاً از نتایج خود راضی نیستیم و در عین حال نیز، تغییری در وضعیت خود نمی دهیم. همان مسیر قبلی را ادامه می دهیم و نمی دانیم به کجا می خواهیم برسیم. گاهی به خود تنوع می دهیم، اما بزودی به مسیر تکراری قبل بر می گردیم.

 

  1. کاری از دستم ساخته نیست، همیشه منتظرم تا اوضاع بهتر شود، کسی از راه برسد و وضعیت مرا بهبود دهد

افراد خود را قربانی شرایط و زمانه می دانند.

  •  من تمام سعیمو کردم، ولی نمی شه
  •  باید صبر کنیم ببینیم فلانی چی کار برامون می کنه
  •  شرایط همینه تا یه رئیس جمهور بهتر انتخاب بشه و شرایط ما رو تغییر بده

افراد فکر می کنند که باید منتظر باشند تا دستی از غیب پیدا شود و اوضاع و احوال آنها را سر و سامان دهد. در حالی که از وظایفی که خود به عهده دارند و اقداماتی که بایستی انجام دهند، شانه خالی می کنند.

 

  1. معتقدم که خدا این وضعیت مالی را برای من خواسته و من راضی هستم به قسمت او

وقتی قرار باشد افراد شانه ی خود را از بار مسئولیت خالی کنند، هر بهانه و باوری می تواند پیدا شود. مشکلات مالی خود را آزمایش الهی می نامند، قرض و بدهی هایشان را جزئی از زندگی دنیا می بینند و مشکلاتی که با آن دست به گریبان اند را خواست خدا و خود را بنده ای شاکر می دانند.

 

  1. روزها می گذرد و من سراغ قرآن نمی روم و اگر بخوانم، به جملات آن فکر نمی کنم

شاید اگر از کسی بپرسید که "حالا که مسلمان هستی، روزی چند آیه از قرآن را می خوانی؟" با نگاههای عجیب او مواجه شوید. ممکن است پاسخ دهد "مگر کسی از نزدیکانم مرده که قرآن بخوانم" او قرآن را کتاب هدایت کننده نمی داند، بلکه آنرا هدایت کننده می بیند. یعنی زمانیکه چشمش به قرآن می افتد، آنرا فقط می بیند.

 

  1. از زندگیم لذت نمی برم، خیلی چیزها باید بدست بیاورم تا زندگی برایم خوشایند شود

زندگی ماشینی، افکار ما را به سمت استفاده از امکانات جدید سوق می دهد. بهره مندی از ابزارهایی مثل خودرو، لپ تاپ و موبایل، برای مدتی ما را سرگرم می کند. بعد از آنکه حسابی ذهن ما را بهم ریخت، ما را به این نتیجه می رساند که هیچکدام از اینها نمی تواند ما را راضی کند. فرد گمان می کند که بخاطر نرسیدن به بسیاری از خواسته های خود است که چنین احساسی دارد. او می دود تا آنها را نیز بدست آورد، برای اینکه از زندگی لذت ببرد.

 

  1. درآمد خوبی دارم، اما راحت و آسوده زندگی نمی کنم و حس می کنم به جایی که باید، نرسیده ام

خیلی از افراد با وجود توان مالی بالا، مسافرتهای بسیار و خرید وسایل گران قیمت، در درون، احساس راحتی ندارند. آنها سراغ ابزارهای تازه تر می روند و آن را امتحان می کنند. تصور آنها اینست که این دیگر همان چیزیست که می تواند مرا به رضایت برساند، اما باز هم راضی کننده نیست و چیزی در زندگیشان کم است.

پایان بخش اول

امیر احمدی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.