باور و عوامل محیطی

در مقالات پیش به این مرحله رسیدیم که ساختن باورها در ضمیر ناخودآگاه با روشهای گوناگونی قابل انجام است و هر یک از این روشها قصد دارد تا یک گزاره ی تازه درضمیر ناخودآگاه ایجاد و تقویت کند. گفتیم که یکی از این روشها، تکرار است. تکرارِ جملات تأکیدی مثبت، همراه با ایمان و اعتقاد به آن، می تواند یک گزاره را برای ضمیر ناخودآگاه واضح و بدیهی نماید، بطوری که به باور تبدیل شود.

همانطور که عنوان شد، داشتن یک باور مشخص در هر زمینه ای، رفتار ما را در آن زمینه تغییر می دهد و بصورتی می گردد که آن باور، تأیید شود.

اگر باور پیدا کنیم و بتوانیم ضمیر ناخودآگاه خود را قانع کنیم که بپذیرد "ما انسان خلاقی هستیم" در اینصورت ایده ها و خلاقیت هایی از ما سر می زند که شاید خودمان نیز باور نکنیم و قبل از آن هرگز مشابه آنها را انجام نداده باشیم.

اما داشتن باور چه تأثیری در محیط پیرامون ما دارد. آیا تغییر باورها، به غیر از روحیات و رفتار ما، در رویدادها و اتفاقات پیرامون نیز مؤثر است؟ آیا تغییر باورهای ما روی اتفاقات پیرامون ما نیز تأثیر گذار است؟ آیا قدرت بخش شدن باورهای درونی ما و مثلاً اعتقاد به اینکه "من بسیار خوش شانس هستم و تا بحال شانسهای زیادی داشته ام"  باعث خواهد شد که شانس های بیشتری به ما رو کند؟ آیا برای ما اتفاقات بهتری خواهد افتاد یا صرفاً اتفاقانی روی می دهد که ما بخاطر تغییر رفتار و عکس العملهایمان بوجود آورده ایم؟

پاسخ به این سوالات بسیار تعیین کننده است و اهمیت بسیار بالایی دارد. اینکه انتظار داشته باشیم که به دنبال تغییر واقعی باورهایمان، وقایعی که از کنترل ما خارج است نیز مطابق با باورهای ما رخ دهد، چیزی نیست که به راحتی بتوان آنرا پذیرفت، اما بایستی بدانید که این موضوع واقعیت دارد. قانون هستی چیزی نیست که بتوان با آن بحث کرد و درست یا غلط بودنش را اثبات نمود. قوانین هستی را خالقی علیم و حکیم وضع نموده و از نهایت عدالت برخوردار است.

به موضوع باور برمی گردیم. هر آنچه که ما بصورتی واقعی باور کنیم و به راستی در ضمیر ناخودآگاه ما جای گیرد، علاوه بر اینکه در رفتار و عکس العملهای ما تأثیر گذار است، در رفتار دنیا نسبت به ما نیز تأثیر میگذارد و عکس العمل دنیا را نسبت به ما تغییر می دهد.

شاید برای شما هم اتفاق افتاده است، که در ابتدای روز، با اتفاق ناخوشایند و ناخواسته ای روبرو شده اید و باعث ناراحتی شما شده است. اکثر افراد به صورت عادت، همواره این اتفاق را در ذهن خود مرور می کنند و بارها و بارها آنرا در ذهن خود بازپخش می نمایند، خود خوری می کنند و به شانس بد خود لعنت می فرستند و این تکرارها، ذهن ناخودآگاه آنها را به این باور می کشاند که بد شانس است و لیاقت همین مشکلات و مسائل را دارد و حقش است که با این موارد روبرو شود. این باور، به سرعت، اتفاقات بد بعدی را به سمت فرد جذب می کند و می بیند که اتفاقات ناخواسته ی دیگری نیز برای او رخ می دهد. دوباره به شانس بد خود لعنت می فرستد و این باور را تقویت می کند و اتفاقات بد بیشتری برای او روی می دهد و در آخر متعجب شده و می گوید "عجب روز نحسی بود امروز" در حالیکه این اتفاقات را خود فرد به سمت خود جذب می کند و ناخواسته باعث می شود ضمیر ناخودآگاهش برای یک باور منفی و مخرب برنامه ریزی شود.

مهمترین قانون حاکم بر نظام هستی، قانون جاذبه است. درباره ی این قانون در مقالات بعدی صحبت مفصلی خواهد شد. اما آنچه در اینجا لازم به توضیح است، اینست که باورهای ما تبدیل به فرکانسهایی می شود که تمامی فرکانسهای مشابه با خود را جذب می کند.

بعنوان مثال، فرکانسهای مشابه با باور خوش شانسی شامل اتفاقات ناگهانیِ خوشحال کننده، رویدادهای همراستا با هدف و روبرو شدن با وقایع مثبت است که با سمت فرد جذب می شود و برای او بوجود می آید.

بخاطر همین است که تمام رویدادهای زندگی ما حاصل باورهای ماست. هر باور در هر جنبه ی زندگی ما تأثیر گذار است و از درون و بیرون، عکس العملهایی را باعث می شود.

در مقالات بعدی این مبحث تکمیل خواهد شد.

امیر احمدی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.