غلبه بر ترس

برای غلبه بر ترس بایستی قبل از هر چیز، مکانیزم ترس را شناخت. با فهم این فرآیند است که می توان راه درمان آنرا نیز پیدا کرد. اگر مقاله "ترس چیست" را مطالعه نکرده اید، پیشنهاد می کنیم قبل از خواندن ادامه متن، این مقاله را از اینجا مطالعه نمایید.

 

ترسها به دو دسته کلی تقسیم می شوند:

ترس های منطقی و درست

مواردی که برای ادامه زندگی و سلامتی ما لازم است و ترسیدن از آنها باعث می شود که بتوانیم به زندگی خود ادامه دهیم. این گونه ترسها به ندرت در زندگی ما پیش می آید و کمتر زمانی ست که با چنین ترسهایی روبرو شویم. مثل ترس از حیوانات درنده یا مارهای زهردار. ترس از سقوط یا صداهای بسیار بلند که نشاندهنده ی خطر است.

ترس های غیرمنطقی و نادرست (فوبیا)

این گروه، شامل ترسهایی می شود که برای سلامتی و زندگی ما مضر نیست، بلکه ما به اشتباه تصور می کنیم که مضر و خطرناک است. این گونه ترسها، زمانهای زیادی از زندگی ما را شامل می شود و بسیاری از رفتارهای ما را تحت تاثیر قرار می دهد. مثل ترس از تاریکی, ترس از سوسک, ترس از صحبت جلوی جمع, ترس از مسخره شدن.

۳ دقیقه زمان بگذارید و روی یک برگه کاغذ، تمام ترسهایی که در زندگی الان شما وجود دارد، بنویسید. هیچ محدودیتی برای تصورات و افکار خود قائل نشوید و هر آنچه باعث ترس شما می شود، چه پیش آمده باشد و چه نگران پیش آمدنش هستید، یادداشت کنید.

غلبه بر ترس های منطقی

 اگر چه با راهکاری که در ادامه توضیح داده می شود، قابل انجام است، اما همانطور که اشاره شد، ممکن است برای زندگی ما مضر و خطر آفرین باشد.

یک مربی سیرک را در نظر بگیرید. ممکن است کار این شخص در سیرک، اجرای نمایشهایی با حیوانات وحشی باشد. مسلما فردی که مدتها با شیر و پلنگ در ارتباط است و با آنها کار می کند، ترسی از آنها ندارد یا اینکه بسیار کم شده است. برای او، قرار گرفتن در برابر آن شیرِ درنده، مثل قرار داشتن در کنار یک فیل است.

اما چه کسی تضمین می کند که آن شیر یا آن پلنگ یا خرس، هیچگاه به خوی درندگی خود بازنگردد و به او حمله نکند. البته شاید هیچوقت چنین اتفاقی نیافتد، اما امکان وقوع آن همواره وجود دارد. پس جان او در خطر است، زیرا ترس از حیوان وحشی در او وجود ندارد. اینکار اگر چه برای او لذتبخش و درآمدزاست، اما زندگی او را همواره تهدید می کند.

پس غلبه بر ترس های واقعی و درست، اگر چه امکان پذیر است، اما به هیچ وجه توصیه نمی شود.

 ترسهایی که بخش عمده ای از زندگی ما را تحت تاثیر قرار می دهد، ترس های نادرست یا غیر منطقی ست. هرقدر بر این ترسها بیشتر غلبه کنیم، دنیای ذهنی خود را بزرگتر ساخته ایم.

غلبه بر ترس های نادرست

برای غلبه بر ترس های نادرست، یک راه کاملا روشن و واضح وجود دارد و آن، وارد شدن در ترس است.

مغز ما از سه بخش تصمیم گیری تشکیل شده است که در تصویر زیر نشان داده شده است.

 

مغز منطقی استدلال می کند و با منطق پیش می رود. مغز عاطفی، با احساسات در ارتباط است و در این باره اظهار نظر می کند. اما مغز قدیم مسئول حفظ حیات و ادامة زندگی ماست.

در واقع اگر هشدارهای مغز قدیم ما نبود، زندگی برای ما بسیار خطرناک و سخت می شد. مصرف انرژی بسیار بالا می رفت و همواره در حال گرسنگی بودیم.

مغز قدیم وظیفه دارد همچون یک پیرزن غرغرو، مدام به ما هشدار بدهد و از انجام کار بازدارد. هر آنچه که زندگی ما را به نوعی تهدید کند، توسط مغز قدیم ما رد می شود و جالب اینجاست که در میان سایرین، بسیار هم قدرتمند است. یعنی اگر مغز عاطفی بگوید که چه چرخ و فلک هیجان انگیزی ! مغز قدیم نهیب می زند که "ولش کن خطرناکه"

اگر مغز منطقی بگوید که سوسک، هیچ ضرری برای دست ندارد، نیش نمی زند، گاز نمیگیرد و به پوست آسیب نمی رساند، مغز قدیم می گوید "از کجا معلوم؟ شاید با این قیافه ی وحشتناک، آسیب هم برساند"

و ما در حالت عادی، مجبوریم که تابع دستورات مغز قدیم باشیم، چرا که فرمان او از همه بالاتر است و فرمانهای دیگر را می تواند وتو کند.

مکانیزم فرمانهای مغز قدیم به این صورت است که از هر آنچه که مطمئن نباشد، دوری می کند. هر چه را که نداند، خطرناک تشخیص می دهد و از هر چه که اطلاعات نداشته باشد، می ترسد.

پس با این توضیح مشخص می شود که برای نترسیدن و غلبه بر ترسهای نادرست و غیر منطقی، بایستی اطلاعات درستی به مغز قدیم بدهیم و آنرا با واقعیت روبرو کنیم تا نگرانیش برطرف شود و به اطلاعات درست برسد.

همان اطلاعات درستی که نشان می دهد یک موضوع، به راستی برای ما خطرناک نیست و زندگی ما را تهدید نمی کند.

راهکار

برای غلبه بر ترس از تاریکی، بایستی به تاریکی وارد شویم. اینکار را می توانیم در ابتدا در جایی انجام دهیم که به امنیت آن اطمینان داریم. این مکان می تواند اتاق خود ما باشد. چراغها را روشن می کنیم و می بینیم که همه چیز امن است. در مرحلة بعد، چشمهایمان را می بندیم و در صورت نیاز دستهایمان را روی چشمها می گذاریم تا جایی را نبینیم و تاریکی را حس کنیم.

سپس چشمها را باز کرده و چراغها را برای چند لحظه خاموش می کنیم تا تاریکی و قرار داشتن در آنرا حس کنیم. می دانیم که چیزی برای ترسیدن وجود ندارد. الان همان چیزهایی در اتاق وجود دارد که چند لحظه پیش با چشمان بسته وجود داشت.

کم کم زمان خاموشی را بیشتر می کنیم و سعی می کنیم در محیطهای جدید تر تاریکی را تجربه کنیم. کم کم، مغز ما می پذیرد که چیزی برای ترسیدن وجود ندارد و البته این کار نیاز به تمرین و زمان دارد.

 همانطور که در مثال سیرک هم آمد، یک مربی حیوانات وحشی، وقتی در میان آنها قرار می گیرد و می بیند که تهدیدی از ناحیه آنها وجود ندارد، بر این ترس غلبه می کند و دیگر ترسیدن از آن حیوانات برایش بی دلیل خواهد شد. (اگر چه همچنان این تهدید وجود دارد)

بایستی موضوع ترس خود را تجربه کنیم. بایستی به ترس خود وارد شویم. اگر از صحبت جلوی جمع می ترسید، اینکار را با جمعهای کوچکتر شروع کنید و کم کم آنرا به جمعهای بزرگتر توسعه دهید. مغز قدیم خواهد دید که آبروی شما در معرض خطر نخواهد بود و شرایط می تواند کاملاً تحت کنترل شما باشد.

هر قدر که به ترسهای خود وارد شویم، آنها را به عقب خواهیم راند، تا اینکه کاملاً از ما دور شوند. گاهی اوقات که ناگهان و کاملاً، به ترس نادرست و بی منطق خود وارد می شویم، این ترسها برای همیشه از تن ما خارج می شوند و از بین می روند.

امتحان کنید و نتیجه آنرا در این صفحه قرار دهید تا به دیگران نیز این پیغام را بدهید که اینکار قابل انجام است.

در مقالات بعد، غلبه بر سایر ترسها را بررسی خواهیم کرد.

امیر احمدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code